به اعتقاد بسیاری، کتاب «از غبار بپرس» محبوبترین اثر جان فانته بهصورت مستقل و بهعنوان بخش سوم از چهارگانۀ آرتورو باندینی است. این کتاب به چندین زبان ترجمه شده و هنوز که هنوز است، میلیونها نسخه از آن در جهان به فروش میرسد. آرتورو باندینی بهدنبال رؤیایش، رؤیای بزرگ نویسندگی، سرانجام خانه را رها میکند و وارد لسآنجلس، این شهر عجیب و بیگانه میشود. او روزها و هفتههای پرتنش و خالی از آرامشی را میگذراند و هنوز نمیداند چقدر با آرزوی بزرگ و همیشگیاش فاصله دارد. آیا تا پایان این راه، رؤیاهایش ناتمام خواهند ماند؟ آیا او کنجی برای نوشتن، برای همیشه نوشتن خواهد یافت؟
ناامیدی و امیدواری هرلحظه او را از شوق برای زندگی خالی و پر میکنند. آرتورو دیگر در همهمهی شهر بزرگ، یک غریبهی سرگردان است.
«جان فانته» نویسندهی آمریکایی در سال ۱۹۰۹ در کلرادو به دنیا آمد. نوشتههای کوتاه و بلند او بعد از مرگ، شهرتی جهانی یافتهاند و در ترمهای مختلف دانشگاهی تدریس میشوند. او اصالت انسانها را بارها در رویارویی با زندگی شهرنشینی و سویههای مدرن آن به چالش کشید؛ انسانی که هنوز پیوندهای عمیقی با گذشته، سنتها و مذهب دارد و درعینحال میتواند برای همیشه آنها را رها کند.
فانته با این هدف که شخصیتهای داستانش در تکرار یک اتفاق، رفتارهای متفاوتی از خود نشان میدهند، باورها را بارها از نو خلق کرد. او در چهارگانهی باندینی درست از فضای ملتهب دههی سی و هرجومرجهای بیپایان لسآنجلس در زمان رکود اقتصادی بزرگ نوشت و با مهارت و ریزبینی دغدغههای آرتورو را مقابل پیچیدگیها و دشواریهای روزمره گذاشت. آرتورو حس میکند واقعیت در مقابل آرزوهایش زور بیشتری دارد. او خود را ناتوان مییابد، پشیمان میشود، اما برگشتن بهروزهای قبل از سفر، برایش ناممکنتر از ادامه دادن است.
جان فانته در چهار اثر خود با نام چهارگانهی آرتورو باندینی، از روزگار معمولی یک انسان پردغدغه مینویسد و تمام مونولوگهای آرتورو در متن داستان، لحظهبهلحظه یک ویژگی شخصیتی او را بازگو میکنند. رمان «از غبار بپرس» با ترجمهی محمدرضا شکاری در نشر افق منتشر شده و سومین اثر از این مجموعه است. این رمان ما را با شخصیت باندینی در جوانی و حتی شخصیت واقعی فانته بیشتر آشنا میکند.