تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب آقا سید محسن

کتاب آقا سید محسن

۶۹۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۶۹۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

۲۸ اسفندماه ۱۴۰۰، خبر فوت حجت‌الاسلام سیدمحسن شفیعی، رئیس نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در دانشگاه‌های استان خوزستان منتشر شد. بازخوردهای این خبر، حکایت از شخصیتی عمیق‌تر و خاص‌تر از شخصیت حقوقی‌اش داشت. یک روز بعد، رهبر انقلاب پیامی صادر کردند که متن آن پیام، از جمله به‌کاربردن تعبیر «امید آینده»، توجه‌ها را جدی‌تری از قبل به‌سمت این شخصیت هدایت کرد. تشییع و خاکسپاریِ باشکوه او نیز ماجرا را جدی‌تر کرد. انگار ما نه با یکی از مسئولان استانی، بلکه با تکیه‌گاه این استان طرف بودیم؛ نه فقط تکیه‌گاه دانشگاهی‌ها و حوزوی‌ها؛ که تکیه‌گاه نمازگزاران و اهالی فرهنگ و هنر و رسانه و نیروهای جهادی و…؛ زن و مرد و پیر و جوان و همسایه و هم‌مسجدی؛ هیئتی و بسیجی و انجمنی؛ خوزستانی و غیرخوزستانی؛ عوام و خواص؛ و در یک کلام، تکیه‌گاه مردم.

 

روایت‌های افراد مختلف، گویای این نکته است که توجه به جزئیات، در شخصیت و رفتارهای سیدمحسن شفیعی، موج می‌زند. اما این جزئی‌نگری در ذهن او، نه به‌مثابه توجه به اموری پراکنده و متشتّت، بلکه به‌مثابه قطعه‌های مختلف جورچینی دقیق و گسترده، عمل می‌کرده؛ این نکته را با رجوع به راویان مختلف می‌توان کشف کرد؛ راویان متعددی که محدود به قشر و طیف و رویکرد خاصی نیستند و گویای توجه خاصِ آقاسیّدمحسن به مردم هستند.

بریده‌ای از کتاب آقا سید محسن

سخنرانی دکتر پزشکیان تمام شد. رفتند و ناچار یک صندلی برایش آوردند تا در انتهای ردیف اول بنشیند. اینجا حاج‏‌آقا رو به من کرد و گفت: «دیگه کافیه بشینیم. موافقی بریم؟» گفتم: «خیلی!» خواستم بلند شوم که گفت: «الان نه. من می‏رم پیش آقای دکتر باقری لنکرانی تا باهاش خداحافظی کنم. ایشون به احترامم اومد اینجا و سلام کرد. شما بشین تا من برم و برگردم.» نشستم و رفتنش را زیر نظر گرفتم. از جلوی مهمانان ردیف اول گذشت و به هیچ کدامشان توجهی نکرد تا به دکتر لنکرانی رسید. هیچ‏کدام از وزرا موقع آمدن و نشستن به او التفاتی نداشتند. بعضی‏‌هایشان حاج‏‌آقا را می‏‌شناختند؛ ولی به روی خودشان نیاورده بودند. دکتر باقری لنکرانی بلند شد و آقا سیدمحسن را در آغوش گرفت و باهم خداحافظی کردند. دوباره بدون توجه به مهمانان صف اول، برگشت و به من گفت که برویم.