«نفرت نقطهٔ مقابل عشق نیست. بیتفاوتی نقطهٔ مقابل عشق است.»
«رنجی بزرگتر از تحمل داستانی ناگفته در درون خود نیست.»
اینکه یاد بگیری خیس شوی و خوشحال باشی آسانتر از این است که یاد بگیری چطور بارش باران را متوقف کنی.
علاج تنهایی حضور افراد بیشتر نیست، علاج تنهایی درک کسی است که هستیم.
نه کلمهٔ خوبی است، تو را سالم و عاقل نگه میدارد. در عصر گرانباری و پر از فشار، نه در واقع بله است؛ بلهای است برای داشتن فضایی لازم برای زندگیکردن.
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
برای کسی که به آن تبدیل خواهی شد دوام بیاور.
دیدن مشکل به غلبه بر آن کمک میکند. نمیتوانی از کوهی بالا بروی که تظاهر میکنی وجود ندارد.
برای دوستداشتن خود لازم نیست مدام خود را اصلاح کنی. عشق چیزی نیست که تنها وقتی به هدفی میرسی سزاوارش باشی.
سازگاری با جماعت خوب است، اما اگر سازگاری با جماعت به معنای تبدیلشدن به کسی غیر از خودت است، تلاش نکن و سازگار نباش. به خودت تبدیل شو، به کسی تبدیل شو که شبیه هیچکس دیگری نیست. اگر مردم تو را دوست ندارند، بگذار دوستت نداشته باشند.
همهٔ ما قدرت ورود به جهانی جدید را داریم، تنها کافی است طرز فکرمان را تغییر دهیم.
جستوجوی مداوم معنا و مفهوم زندگی مانند جستوجوی معنا و مفهوم نان تُست است. گاهی بهتر است فقط نان تُستت را بخوری.
کلمات مهم هستند. کلمات میتوانند زخم بزنند. کلمات میتوانند مرهم باشند. کلمات میتوانند آرامش هدیه کنند.
«وقتی دری از خوشبختی بسته میشود، در دیگری باز میشود، اما اغلب آنقدر به آن در بسته نگاه میکنیم که دری را که برایمان باز شده است، نمیبینم.»
خرابکردن زمان حال با نگرانی از آینده مانند این است که ارزشمندترین داراییات را بسوزانی آن هم فقط به این دلیل که ممکن است روزی داراییهایی را که هنوز از آن تو نیستند از دست بدهی.
«وقتی کسی را ندارم چطور برای دیگران زنده بمانم؟» پاسخ این است که برای نسخههای دیگر خودت زنده بمان. بله نهتنها برای افرادی که ملاقات خواهی کرد، بلکه برای کسانی که در آینده خواهی بود زنده میمانی.
برای زمانی که به بدترین حال خود میرسی تو از تمام چیزهایی که پشت سر گذاشتهای جان سالم بهدربردهای و از این نیز جان سالم بهدر خواهی برد. برای کسی که به آن تبدیل خواهی شد دوام بیاور. تو بیش از یک روز بد، هفته، ماه، سال یا حتی دههٔ بد هستی. تو آیندهای از ممکنهای متنوع هستی. تو خود دیگری در نقطهای از آینده هستی که با قدردانی به این گمشده و خود قبلی که دوام آورد نگاه میکند، دوام بیاور.
کتاب آسایش، کتابی است جذاب و دلنشین، پر از داستانهای کوتاه و بلند از زندگی انسانهایی تأثیرگذار، کسانی که مدتی گم شده و بعد خود را پیدا کردهاند، کسانی که به مدد آگاهی و خودشناسی در شلوغی روزگار و در انبوه مشکلات و سختیها ناامید نشدهاند و راه خود را یافتهاند. این کتاب از تو میخواهد نقابهایت را دور بیندازی و خودت باشی، خود واقعیات. داستانها و رهنمودهایش نور امید را در دلت زنده نگه میدارد و مسیرهای دستیابی به زندگی پرمعناتر را برایت روشن میکند و زمانی که آشفته و درمانده هستی، راه پرپیچوخم رسیدن به آسایش را برایت هموار میسازد. کتابی که مطمئناً بارها و بارها به آن رجوع خواهی کرد.
«تو ضدآب هستی؛ اینکه یاد بگیری خیسِ باران شوی و شاد باشی آسانتر از این است که یاد بگیری چطور جلوی بارش باران را بگیری.»
«کتاب آسایش، مجموعهای است از گزینگویهها و داستانهای الهامبخش دربارهی دوامآوردن در برابر ناملایمات. این کتاب راهنمایی است برای زیستن و یافتن امید خصوصاً در این روزگار که همهچیز از هم گسیخته است.»
ـ گاردین
«هر زمان که به حمایت و تقویت روحی، آرامش و همانطور که از عنوان این کتاب پیداست ـ آسایش ـ نیاز داشتید، سراغش بروید.»
ـ مجلهی اِل
«مت هیگ با همهی شرایط زندگی بشر همدردی میکند، از سیاه گرفته تا سفید و برای به تصویرکشیدن داستانهای فوقالعادهی خود از همهی رنگهای پالت زندگی بهره میبرد.»
ـ نیل گیمن