«گربهای که میخواست خانگی شود» داستان گربه ولگردی به نام ببری است که هیچ وقت اجازه ندارد توی خانه برود. آدمهای خانه برایش تکههای گوشت و گاهی یک بشقاب شیر پشت در میگذارند اما ببری را به داخل خانه دعوت نمیکنند چون خودشان یک گربه خانگی دارند.
ببری برای اینکه گربه خانگی شود همراه پستچی به داخل خانه میرود اما یکی او را بیرون میگذارد. همراه کارگر لباسشویی خودش را میاندازد توی خانه اما میگویند تو یک گربه بیرونی هستی. او تمام تلاشش را میکند تا روزی گربه خانگی شود.