تَقتَقتَق!
موموش در را باز کرد و گفت: « اِ تویی…تیغتیغ؟ بیا توی مغازهام، کار و کاسبی ام را ببین.» تیغتیغ داخل لانه شد و گفت:« اوه! چه کلاه قشنگی داری!» موموش کلاهش را صاف کرد و خندید.
یک کلاه، یک راز، یک تصمیم!
آیا همیشه میتوان با کلک، چیزی بیشتر به دست آورد؟ وقتی مادر، خانهدار است یعنی شغلی ندارد؟ یعنی کار نمیکند؟ موموش و سه قلوها در دل ماجرایی که تجربه میکنند، با تصمیمگیریهای اخلاقی، انصاف، و مسئولیتپذیری و ارزشهای درست مالی و رفتاری آشنا میشوند.