ای سنگ کلیه عزیز!
تو تنها کسی هستی که هنوز با منی و مرا تنها نگذاشتهای…
تو خیلی وفاداری…خیلی باشعوری و خیلی وقتها به دادم رسیدهای.
مثل همین امروز سر امتحان ریاضی. من هم میخواهم با تو مهربانتر باشم و دیگر آن
قرصهای لیتورکس که انگار از خاندان دایناسورهای تیرکس هستند، و کپسولهای رودیورتیک
را نخورم و بیشتر از قبل دوستت داشته باشم تا همیشه با من بمانی و ببشتر از اینها کمکم کنی.
حمید نکونام، فرزند پرادعای خانوادهی ورشکستهی نکونامهاست؛
کاپیتان سابق تیم رباتیک مدرسه که حالا سنگ کلیهاش بهانهای شده است
تا همچنان خود را در مرکز توجه قرار دهد و از شرایط بحرانی فرار کند اما غافل
از اینکه در همیشه روی یک پا نمیچرخد و ورود یک دانشآموز تازهوارد همهچیز را تغییر میدهد…