پیرمردی که معلم بازنشسته بود، در جواب یکی از پیرمردهای همراهش گفت: «این معبد، بعد از تخت جمشید شیراز دومین اثر سنگی ایران است، به این خاطر میگویند ارزش باستانی دارد؛ قدمتش به دوره آیین میترایی میرسد این معبدِ فرشتۀ آب!»
گوشهای نریمان تیز شد به صحبت معلم بازنشسته و با آرنج کوبید پهلوی شاپور. وقتی حرف معلم قدیمی شهر تمام شد، نریمان رو به شاپور گفت: «حرف این پیرمرد هم از یک نظر درست است؛ به خاطر باستانیبودنش، این معبد، یک تکه گنج ناب است؛ کوه جواهرات است برای کشور ایران! بااینوجود اصل معبد روی گنج بنا شده است. این افسانه نیست. البته شاید مردآزما یکجورهایی افسانه و خرافات باشد.»
شاپور گفت: «چطور شد مردآزما افسانه میشود ولی معبد گنج افسانه نیست؟»
نریمان، نوجوانی ماجراجو و کنجکاو، در شهری کوچک و آرام زندگی میکند. شهری که در سایه معبد باستانی آناهیتا، با معماری باشکوه و اسرار نهفتهاش، غرق در تاریخ و افسانههاست.
نریمان از کودکی مجذوب این معبد مرموز بوده و همیشه رویای کشف رازهای آن را در سر میپرورانده است.
داستان ما از جایی آغاز میشود که نریمان تصمیم میگیرد پا به ماجراجویی خطرناکی بگذارد و پرده از اسرار معبد بردارد.
او در این سفر، با چالشهای هیجانانگیزی روبهرو میشود، با شخصیتهای مرموزی آشنا میشود و در مسیر کشف هویت گمشده خود و تاریخ پرفراز و نشیب سرزمینش قرار میگیرد.
«نریمان و معبد آناهیتا» داستانی است پر از هیجان، معما، تاریخ و فرهنگ. این کتاب شما را به سفری شگفتانگیز در دل تاریخ ایران میبرد…