خانه را به هم ریختهاند، دندانم را شکستهاند و از دهانم دارد خون میآید؛ اما خوشحالم که دارند پدرم را به زندان میبرند. خوشحالم، چون در کوچه ما هیچ پدر خوبی در خانه نمیماند.