پدر حبیب با قرض و وام یک وانت میخرد تا با آن کار کند، مادر هم اصرار دارد که طبق یک رسم و سنت قدیمی برای ماشین جدید قربانی کنند. از آنجایی که پدر توان خرید گوسفند را ندارد قرار میشود یک خروس بخرد اما در نهایت با یک مرغ به خانه بازمیگردد که آن هم شَل از آب در میآید!