تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب فقط آن دختر یمنی

کتاب فقط آن دختر یمنی

۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

در چوبی اتاق را باز کرد صدای بلندش در اتاق پیچید.
– سینی شام ما را به اتاق بیاور
عدنان توجهی به ورود پدرش نکرد. روزه سکوت گرفته بود. دیگر از آن جوان شاداب خبری نبود. کنان از این موضوع ناراحت و نگران به نظر میرسید. آن شب به خاطر پسرش او هم حال و حوصله نداشت. وقتی بزرگان کاروان برای شب نشینی دعوتش کردند گفت نمی آید. با ابروهایی گره خورده به عدنان نگاه کرد عبایش را بیرون آورد و جایی نزدیک عدنان پرت کرد ولی عدنان واکنشی نشان نداد متفکرانه گوشه اتاق نشسته بود یک پایش را تکیه گاه دستش کرده بود و خیره به نقطه ای نامعلوم نگاه میکرد.
کنان نفسی بلند و پر از حرص کشید و بالای اتاق نشست و به پشتی تکیه داد. لحظاتی بعد غلامی سیاه پوست اجازه ورود خواست و سینی شام را آورد کنان گفت آن را وسط