تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب فرزندان ایرانیم

کتاب فرزندان ایرانیم

۳۷۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۳۷۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

جنگ ایران و عراق شروع شده و داوود و رفقایش شناسنامه‌هایشان را دستکاری کردند تا بزرگ‌تر شوند و بتوانند برای آموزش نظامی ثبت‌نام کنند و به جبهه بروند. آن‌ها موفق شدند و وارد پادگان آموزشی شدند.

خوان مرحله اول را که رد کردند به خوان‌های بزرگ‌تر و سخت‌تر رسیدند. توی هر خوان چند نفر از رفقایش کم آوردند تا اینکه به خوان آخر رسیدند. خوان آخر هم فرار از چشم‌ها و نگاه فرمانده بود تا از روی چهره متوجه سن کم آن‌ها نشود. چشم‌هایشان را دزدیدند تا نگاه فرمانده به آن‌ها نیفتد اما فرمانده اسمشان را خواند و آن‌ها را از بقیه جدا کرد. چه اتفاقی برایشان افتاد؟ فرمانده آن‌ها را کجا برد و به آن‌ها چه گفت؟ چند روز بعد آن‌ها کجا بودند؟ در خانه زیر پتو یا در سنگر در جبهه؟