با بابا میخواستیم غذا درست کنیم. یعنی اولش میخواستیم بریم بیرون غذا
بخوریم، توی همون رستوران س خیابون که جلوش یه عروسک بزرگ خرسی
داره. ولی بابام گفت: چرا تو سرآشپز نمیشی تو خونه پیتزا درست کنیم؟ یه
دونه هم برای مامان درست میکیم که وقتی اومد بخوره.»