مهاراجه تنبوری خیلی خنگ و کمهوش و کمحواس است. یکبار برادرش راجو را گم کرده بود و حالا هم پسرش پیتی را. فقط نمیدانم چرا هربار که به یاد گمشدههایش میافتد برای پیدا کردنشان میآید شکرستان.
حالا بیایید با هم داستان شیر آب را بخوانیم ببینیم این بار مهاراجه چه دسته گلی به آب داده است. امان از دست این هندیها.