آرتور فقط یه روز آروم میخواست؛ از اون روزها که نه اتفاق عجیب بیفته، نه دنیا یهویی به آخر برسه.
ولی خب… شانس همیشه با آدم یار نیست مگه نه؟! یهو سر از یه دنیای عجیبوغریب درآورد که نه قانون داره، نه منطق، نه حتی یه راهنمای «چیکار کنیم زنده بمونیم؟»
دنیایی که پره از رمز و راز، قهرمانهایی که انگار از دل افسانهها و تاریخ بیرون پریدن، و مرحلههایی که هرکدومش میتونه آخرین شانس بازیکن برای زنده موندن باشه.
آرتور همراه دو همتیمی مرموز و یه سگ بامزه اما مشکوک، وارد یه گیم میشه که توش خیال و واقعیت قاطی شده؛ طوری که دیگه معلوم نیست داری بازی میکنی یا بازی داره با تو بازی میکنه!
هر مرحله خطرناکتر از قبلیه، هر تصمیم میتونه همهچی رو عوض کنه و پشت این دنیای شلوغ، یه چیز تاریک و ترسناک کمین کرده… چیزی که نباید بیدار میشد.
حالا سؤال اینه: اصلاً راه برگشتی وجود داره؟ یا آرتور و دوستاش گیر افتادن توی آخرین مرحلۀ زندگیشون؟
اگه دنبال یه داستانی هستی که حسوحال گیم داشته باشه، پر از مرحلههای خطرناک، تصمیمهای لحظهآخری و یه دنیای عجیب که هر لحظه میتونه غافلگیرت کنه، شگفتاریوم همون کتابیه که دنبالش میگردی.
از اون داستانهاست که شروعش میکنی و یهو میبینی نصف کتاب تموم شده! بدون کنترلر، بدون صفحهنمایش، فقط با کاغذ یه بازی خاص رو تجربه میکنی.
کتاب Wonderscape یا همون شگفتاریوم خودمون، یکی از همون رمانهای نوجوانه که حسابی دلِ خوانندهها رو برده و نقدهای مثبت زیادی گرفته.
خوانندههای توی Goodreads بهش امتیازهای بالا دادن و کلی ازش تعریف کردن که «ماجراجوییاش مثل یه بازیه که نمیذاره کتاب رو زمین بذاری» و اینکه ترکیب بازی، سفر در زمان و شخصیتهای تاریخی واقعاً باحاله و خلاقیت نویسنده حسابی چشمگیره.
خلاصه که این کتاب نهتنها سرگرمکنندهست، بلکه کلی آدم رو کنجکاو کرده تا بیشتر از تاریخ و ماجراجویی توی یه دنیای عجیب بدونن؛ پس تو هم از دستش نده.