«سیفاللهخان» ارباب روستای کهنوج دستور میدهد که «خیرمحمد» دیگر حق ندارد گوسفندانش را برای «چرا» به سیاهچمن ببرد. پس این دستور، گوسفندان «خیرمحمد» تلف میشوند. «یارمحمد»که پسر ارشد «خیرمحمد» است این ظلم را تاب نمیآورد و در صدد انتقام برمیآید.