زاغی (سعید) نوجوان شر و شور خرمشهری است که روزهای گرم تابستانی پس از جنگ را با کمک به برادر خود در جمعآوری ضایعات و آبتنی در شط میگذراند.
زاغی نفس خوبی دارد و به قصد پیدا کردن باقی مانده فلزات زیر آب رفته، در آب غواصی میکند که ناگهان چیزی را میبیند که میان جلبکهای کف شط گرفتار شده. چیزی که فکرش تا مدتها زاغی را راحت نمیگذارد.