خلاقیتِ تو چقدر بزرگه؟
داستان دربارۀ یه دختر نابغهست که دلش میخواد دنیا یه جای آروم و خوشگل برای همه باشه.
برای همین هر مشکلی جلوش سبز میشه، فوراً میگه:«خب بچهها من یه ایده دارم!»؛ دقیقاً مثل وقتی که تصمیم گرفت یه زبالهسوز سبز بسازه تا دوست هاش توی زمستون از سرما تبدیل به قندیل نشن.
ولی خب یه سؤال مهم همیشه توی سرش هست: چطوری میخواد همۀ این کارای بزرگ رو انجام بده؟
مکس اصلاً امکانات خفن نداره؛ تازه یتیمه و حتی نمیدونه پدر و مادرش کیان، از کجا سر از نیویورک درآورده یا چرا اینقدر باهوشه که توی دوازدهسالگی راهی دانشگاه شده! میدونی عجیبه حتی برای خودش؛ چه برسه به ما!
تمام این سؤالها توی سرش موندن، اما فعلاً وقت فکر کردن بهشون نیست؛ چون یه اتفاق مهم مسیر زندگیش رو عوض میکنه.
یه آدم پولدار پیدا شده که میخواد شرایط رو برای مکس بهتر کنه اما به یه شرط: مکس باید همراه چندتا نابغۀ هم سنوسال خودش بره سراغ مشکلات مردم فقیر هرجای دنیا که به کمک نیاز دارن.
و حدس بزن خبر بعدی چیه؟ مکس قرارِ رهبر این تیم عجیب و غریب باشه!
حالا سؤال اینه: میتونه از پس این مسئولیت بزرگ بربیاد یا نه؟ اینو خودت باید توی کتاب بفهمی.
❓چرا حیفه این کتاب مال تو نباشه؟
📌تا حالا دیدی یه بچه ۱۲ ساله هم نابغه باشه، هم مخترع، هم ناجی دنیا؟ خب نمیخوای بدونی چطور ممکنه؟
📌یه دختر نوجوان توی این کتاب داریم که با مغزش کاری میکنه که پنج تا آدمبزرگ هم کم میآرن.
📌کنجکاو نشدی بدونی مکس چرا اینقدر باهوشه؟ یعنی ژنتیکه؟ یا جادو؟ یا یه راز خیلی بزرگ پشتشه؟
📌دلت میخواد بدونی یه آدم پولدار چه نقشهای برای یه دختر نابغه داره و چرا فقط اون میتونه کمکش کنه؟
این از اون داستانهاست که هم طنز داره، هم هیجان، هم معمایی که مغزت رو به بازی میگیره.
اگه دوست داری ببینی یه دختر ۱۲ ساله چطور بدون هیچ امکاناتی میره سراغ حلکردن مشکلات واقعی جهان و وسطش گیر چندتا راز خفن میافته، این کتاب دقیقاً همون چیزیه که باید بخونی. نخونیش یه چیز خفن رو از دست دادی!