تا 65 درصد تخفیف ویژه مهرماه با خرید از درگاه زیبال
بوکلند
کتاب دست‌ها پشت گردن

کتاب دست‌ها پشت گردن

۲۲۵٫۰۰۰
۲۵٪
۱۶۸٫۸۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۵٪
۲۲۵٫۰۰۰
۱۶۸٫۸۰۰
افزودن به سبد خرید

کف‏ سنگر دراز کشیدم‏ و به‏ آسمان‏ بالای‏ سرم‏ نگاه‏ کردم‏. همان موقع فکرم رفت سمت کبوتری که لانه‏‌اش همان اطراف بود و گاه و بیگاه می‏‌دیدیمش.

برایم عجیب بود که بین آن‏‌ همه تیر و توپ، چرا نرفته جایی که خانه‌‏ای باشد، گل و گیاهی باشد تا آدم ببیند!

عجیب بود که صاف آمده وسط میدان جنگ و توی دل این دشت سوخته و ویران لانه ساخته! بعد به سربازی فکر کردم که بدون کلاه آهنی، می‏‌نشست توی سنگر مقابل‌مان در آن سوی تپه‏‌ها.

هوا گرم‏ بود و از آسمان‏ انگار آتش‏ می‏‌بارید. برای‏ لحظه‌‏ای‏ خنکیِ دلچسب‏ و نمور هشتی‏ خانه‏‌مان‏ یادم‏ آمد.

اگر توی روستا بودم‏ و هوا آن‏‌همه‏ داغ‏ می‌‏شد، هر کجا بودم‏ سریع‏ خودم‏ را می‏‌رساندم‏ به‏ هشتی‏ و از بوی‏ نم‏ و هوای‏ خنکش‏ لذت‏ می‏‌بردم‏.

قلوه‌‏سنگ‏‌های‏ کف‏ سنگر مهره‌‏های‏ پشتم‏ را بدجوری‏ به‏ درد آورده‏ بود. بلند شدم‏ و نشستم‏.

حمید داشت‏ با دوربین‏ دشمن‏ را می‏‌پایید. تپه‌‏ای‏ که‏ روی‏ آن‏، در پناه‏ سنگر نشسته‏ بودیم‏، سنگر دیده‌‏بانی‏ بود. آخرین‏ سنگر خودی‏ و نزدیک‌‏ترین‏ سنگر به‏ خط دشمن‏.