تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب دست‌ها پشت گردن

کتاب دست‌ها پشت گردن

۲۲۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۲۵٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

کف‏ سنگر دراز کشیدم‏ و به‏ آسمان‏ بالای‏ سرم‏ نگاه‏ کردم‏. همان موقع فکرم رفت سمت کبوتری که لانه‏‌اش همان اطراف بود و گاه و بیگاه می‏‌دیدیمش.

برایم عجیب بود که بین آن‏‌ همه تیر و توپ، چرا نرفته جایی که خانه‌‏ای باشد، گل و گیاهی باشد تا آدم ببیند!

عجیب بود که صاف آمده وسط میدان جنگ و توی دل این دشت سوخته و ویران لانه ساخته! بعد به سربازی فکر کردم که بدون کلاه آهنی، می‏‌نشست توی سنگر مقابل‌مان در آن سوی تپه‏‌ها.

هوا گرم‏ بود و از آسمان‏ انگار آتش‏ می‏‌بارید. برای‏ لحظه‌‏ای‏ خنکیِ دلچسب‏ و نمور هشتی‏ خانه‏‌مان‏ یادم‏ آمد.

اگر توی روستا بودم‏ و هوا آن‏‌همه‏ داغ‏ می‌‏شد، هر کجا بودم‏ سریع‏ خودم‏ را می‏‌رساندم‏ به‏ هشتی‏ و از بوی‏ نم‏ و هوای‏ خنکش‏ لذت‏ می‏‌بردم‏.

قلوه‌‏سنگ‏‌های‏ کف‏ سنگر مهره‌‏های‏ پشتم‏ را بدجوری‏ به‏ درد آورده‏ بود. بلند شدم‏ و نشستم‏.

حمید داشت‏ با دوربین‏ دشمن‏ را می‏‌پایید. تپه‌‏ای‏ که‏ روی‏ آن‏، در پناه‏ سنگر نشسته‏ بودیم‏، سنگر دیده‌‏بانی‏ بود. آخرین‏ سنگر خودی‏ و نزدیک‌‏ترین‏ سنگر به‏ خط دشمن‏.