من که دارم این داستان را تعریف میکنم، تو که احتمالاً به قصه من گوش میدهی، مهتاب، داییحسین و همه و همه یک گمکرده داریم که نمیدانیم چه کسی است و کجاست؛ فقط باید او را بشناسیم حتی اگر هیچ وقت نتوانیم او را ببینیم. مثل سهراب که از وقتی گمشدهاش را شناخت، دیگر سرش روی تنش آرام نگرفت.