درِ خانه را باز کردم. فقط اشتباهم این بود که لای در را زیادی باز کرده بودم. انگار پرت شده بودم وسط یکی از بازیهایم. چندتایی جنگاور بیرون در بودند، با لباسهایی سر تا پا مشکی، پوتینهای نظامی و صورتهایی پوشیده با چفیة فلسطینی. غیرممکن بود فلسطینیها جرئت پیدا کرده باشند تا اینجا بیایند. با خودم گفتم حتماً مانوری چیزی است یا دارند فیلم و سریال بازی میکنند. همین فکرها بود که باعث شد حواسم پرت شود و در را زود نبندم و برنگردم پیش کارن.
کتاب “فرار کن موسی، فرار کن” نوشتهای تأثیرگذار و احساسی است که به موضوعات جنگ، مقاومت، و هویت پرداخته است. داستان با پسری به نام موسی آغاز میشود که در شهرکی در اسرائیل زندگی میکند و از حقایق گذشته خود بیخبر است.