تا 20% تخفیف بیشتر برای خرید های بالای 2 میلیون تومان با کد تخفیف KHM1405
بوکلند
کتاب جنگجوی رویا

کتاب جنگجوی رویا

۳۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۳۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

مشغول حل‏ کردن سؤال‏‌ها شدم. باید حساب می‏‌کردم که ندا با دو میلیون و پانصد هزار ریال چه چیزهایی می‌‏تواند بخرد.

به عکس‏‌های توی برگه و قیمت‏‌های خرد اعشاری نگاه کردم. آبنبات، مداد، کیف، دفتر، ندا گفت: «می‏شه همه پول رو آبنبات بخرم؟»

گفتم: «من جوابت رو نمی‏دم چون تو یه رؤیایی، ولی تازه، این‏همه آبنبات رو می‏‌خوای چه‌کار؟»

ندا گفت: «می‏‌خوام یه آبنبات‏‌فروشی بزنم.»

گفتم: «فکر خوبیه. تازه حل‏ کردن مسئله هم برای من راحت می‌‏شه»

خانم کیک ‏فنجانی گفت: «بازم داری فکر می‌‏کنی یا من خیال می‌‏کنم داری با کسی حرف می‏‌زنی؟»

من‏ من کردم و گفتم: «خانم کیک… خانم پویا… من نمی‏‌خوام باهاشون حرف بزنم، یعنی از وقتی با مامان قرار گذاشتم که نمره بیارم تصمیم گرفتم با خیال‏‌ها حرف نزنم، اصلاً فکر کنم نیستن، اما اونا حرف می‏‌زنن و همه‌‏ش سؤال می‏‌پرسن. من باید برای آزمون نمره بیارم که دفترچه‏‌مو پس بگیرم.»

خانم کیک‏ فنجانی لبخند زد و عینکش را برداشت و گفت: «می‏دونم چی می‏گی. اونا هر وقت دلشون بخواد میان و هرجا دلشون بخواد سرک می‏‌کشن. ولی می‏دونی چیه؟ اگر باهاشون حرف نزنی خسته می‏شن و می‏رن.»

گفتم: «واقعاً؟»

خانم کیک‏ فنجانی کمی فکر کرد و انگار که بخواهد راز مهمی بگوید صدایش را پایین آورد و گفت: «منم یه راز دارم که بهت بگم: وقتی همسن تو بودم یه دوست خیالی داشتم، یه دکمه بزرگ صورتی که بلد بود هرچی فکر کنی بدوزه. می‏‌دونی، مامان من خیاط بود و من و دکمه هم کنارش می‏‌نشستیم و با پارچه‏‌های رنگی کلی چیز می‏‌دوختیم. اون یه دکمه زبروزرنگ بود. قل می‏‌خورد این‏ور و اون‏ور و همه‏‌چی می‌‏دوخت، لباس‌‏های عجیب ‏و غریب و رنگارنگ. کلی هم ایده قشنگ به من می‌‏داد. دوست داشتم وقتی بزرگ شدم یه کارگاه خیاطی داشته باشم و با دکمه کارهای بزرگی انجام بدیم و بعد دکمه‌‏های بیشتری استخدام کنیم. اما وقتی بزرگ شدم و مامانم گفت بهتره شغل دیگه‌‏ای انتخاب کنم و راحت‏‌تر پول دربیارم منم با دکمه خداحافظی کردم و دیگه باهاش حرف نزدم. اونم رفت. به همین راحتی. تو هم تصمیم خوبی گرفتی. کافیه یه مدت فقط درس بخونی و بهشون توجه نکنی. مثلاً موقعی که اونا میان سعی کن یه ضرب سه رقم در سه رقم رو ذهنی حل‏ کنی، یا یه تقسیم بزرگ.»