تا 65 درصد تخفیف ویژه مهرماه با خرید از درگاه زیبال
بوکلند
کتاب باران بی پایان

کتاب باران بی پایان

۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۲۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

کمی آن طرف تر زید خودش را مثل مارمولک به صخره ای چسبانده بود. چشمهایش رابسته بود و تمتم تنش داشت می لرزید. ناگهان با ضربه ای که به پهلویش خورد چشم هایش را باز کرد راهزنی مانند عقابی که چشمش به صید چاق و چله ای افتاد باشد چشم هایش برق زد