کتاب آنجا که خانهام نیست ماجراهای دو نوجوان شیرازی با نامهای جواد و حسام است؛ نوجوانهایی که میخواهند با نقشه قبلی از محیط متشنج خانه فرار کنند.
پدر جواد، بنّای ساختمان است و به قول مادر جواد اگر با کارفرمایش دعوایش نشود و اگر تنبلیاش نشود برود سرکار و اگر مجبور نشود آن همه پول تریاک بدهد، میتوانستند زندگی راحتی داشته باشند.