خانه را به هم ریختهاند، دندانم را شکستهاند و از دهانم دارد خون میآید؛ اما خوشحالم که دارند پدرم را به زندان میبرند. خوشحالم، چون در کوچه ما هیچ پدر خوبی در خانه نمیماند.
از او متنفرم، از او که بالای سکّو نشسته و به خاطرش من مجبورم زانو درد بگیرم، گلو درد را تحمل کنم و توهین بشنوم. بدم میآید از او که من و همسایهام آقا جواد را روبهروی هم قرار داده و گلوله تفنگ او را روی سینه من نشانده تا جایم در خانه و مدرسه را با دسته گل میخک پر کنند.
«نیروی هوایی» داستان شش ساعت جنگ خیابانی در روزهای انقلاب است؛ جنگی که در نهایت به پیروزی نیروهای مردمی در کنار نیروی هوایی منجر میشود.
129 در پایگاه شاهرخی فقط یک عدد نبود. بلکه 129 همافر بودند که جانشان را از دست میدادند اگر نعمت تصمیم نمیگرفت بِدَود. اما نعمت دوید و همافران را به زندگی برگرداند. همافرانی که جانشان را مدیون یک بچه آشپز بودند.
داستان درباره حال و هوای انقلاب در جهرم است. قصه پایین کشیدن مجسمه شاه و درگیریهای مردم با نظام شاهنشاهی را بیان میکند.