کتاب مورتالیته و جیغ سیاه به قلم سرکار خانم زویا طاوسیان؛ روایتهای یک رزیدنت زنان از انتشارات سوره مهر است.
«توی اتاق زایمان با همان لیبر بیمارستان اولین بچه توی دستم شرید و گریه کرد. من هم گریه کردم باور نداشتم که بچه را تنهایی گرفتهام و بندنافش را بریدهام. زیبا و بیگناه بود. اول سرش آمد.
بینی و دهانش را تمیز کردم. بقیه تنش هنوز توی بدن مادر بود. پلک زدو گریه کرد؛ اول ضعیف بعد گر کننده دستهایم دور گردن نازکش حلقه شد؛ یک فشار ملایم به پایین شانه جلویی آزاد شد. بعد یک فشار به بالا و شانه عقبی هم آزاد شد.
یکدفعه تنه کوچک و پاهایش مثل یک ماهی شیطان سر خورد به طرفم میان فریادهای مادرو سال بالایی عزیز بهزحمت کنترلش کردم تا نیفتد.
مادرو نوزاد و من گریه میکردیم و آن سال بالایی محترم هنوز محترمانه داد میزد که من باید بهتر بچه را کنترل کنم فوق تولد دخترک کوچولو را داشتم. وقتی گرمش میکردم از اور مثل و پرسیدم دوستداری وقتی بزرگ شدی من رزیدنت زنان بشی؟ چشمهای سیاهش را جوری گرد کرد و جیغ کشید که فهمیدم میگوید: مگر دیوانهام؟! سال بالایی همچنان سرم جیغ میزد. تا سه سال بعد هم جیغ میزد و من هم گریه میکردم.
جیغهایشان هنوز توی گوشم میپیچد. با هر زایمان تکرار و تکرار میشود. چارهای نبود. من یک رزیدنت سال یکی بودم یک کوزت.»