اگر هشتاد سال عمر کنید، فقط حدود چهارهزار هفته زندگی خواهید کرد.
حضور مشکلات در زندگیتان مانعی سر راه داشتنِ زندگیای معنادار نیست، بلکه جوهرهٔ آن است.
اگر در محل کار به تروفرز بودن مشهور شوید، فقط کار بیشتری روی سرتان ریخته خواهد شد.
اگر حاضر باشید حس ناخوشایند ندانستن را تحمل کنید، معمولاً یک راهحل خود را به شما نشان خواهد داد.
آنچه تحملناپذیرش میکند این است که بهغلط باور کنیم درمانی برایش وجود دارد.
آینده جذابتر از حال است، چون میتوانید در تمام رؤیاهایتان دربارهٔ آن زیادهروی کنید، حتی اگر رؤیاها همدیگر را نقض کنند.
اگر فقط روی مقصدی که میخواهید روزی در آینده به آن برسید تمرکز کنید، هرگز نمیتوانید از آن تجربیات لذت ببرید.
«ما جمع تمام لحظات زندگیمان هستیم. هرچه هستیم در این لحظات است: نه میتوانیم از آن فرار کنیم نه کتمانش کنیم.»
فقدان بخشی از زندگی است. همین است که هست؛ و چقدر آرامشبخش است که این را با تمام وجود بپذیریم.
هرآنچه در زندگی برایتان باارزش است حاصل اتفاقات و شرایط پیشبینینشدهای است که هیچوقت انتخابشان نکرده بودید.
برای نهایت لذتبردن از تنها فرصت زندگی که نصیبمان شده، نباید از تکتک ساعات آزاد خود برای رشد شخصی استفاده کنیم.
قضیه پیچیدهتر از این حرفها است. باید یاد بگیرید به کارهایی که دوست دارید انجام بدهید نه بگویید، چون به این درک رسیدهاید که تنها یک بار شانس زندگیکردن دارید.
پادزهر اثرگذار در استرس ممکن است درک همین امر باشد که نیاز به اطمینان از آینده هرگز در وجود شما ارضا نخواهد شد، فرقی هم نمیکند چقدر برنامهریزی کنید یا وسواس به خرج دهید.
ما نباید از دوشنبهها متنفر و به امید آخرهفتهها و تعطیلات زنده باشیم. نباید مجبور باشیم برای دستشویی رفتن دست بلند کنیم و اجازه بگیریم. نباید در روزهای زیبا و دلانگیز در خانههایمان حبس باشیم.
دنیای ما شده برزخ شبکههای اجتماعی و جلسات آنلاین و بیخوابی. دنیایی که در آن برنامهریزیهای درستوحسابی یا حتی تصور زندگی فراتر از آخرهفتهٔ بعد تقریباً ناممکن است.
از لحاظ ذهنی در آینده زندگی میکنیم و منتظریم روزی در آینده بالأخره نوبت به انجامدادن کارهایی که واقعاً میخواهیم برسد و در این حین نگرانیم که نکند در سطح مطلوب نباشیم، نکند انگیزه یا قدرت کافی برای همگامشدن با سرعت کنونی زندگی نداشته باشیم.
تابهحال به این موضوع دقت کردهاید که عمر انسان بهطرز مضحک، وحشتناک و توهینآمیزی کوتاه است؟
برای درک عمق فاجعه، بیایید از این زاویه به موضوع نگاه کنیم: اگر هشتاد سال عمر کنید، فقط حدود چهار هزار هفته زندگی خواهید کرد. تازه با بالارفتن سن، زمان انگار سریعتر هم میگذرد تا جایی که، به گفتهی افراد شصت-هفتادساله، گذر ماهها به گذر چند دقیقه میماند. بدتر از این را نمیشود تصور کرد: نهتنها چهار هزار هفته ما مدام در حال کمشدن است، بلکه هرچه کمتر میشود، سریعتر هم میگذرد