کتاب «هزار و بیست و دو سال» نوشته اصغر فکور، شصت و دومین جلد از مجموعه «قصه فرماندهان» است . این کتاب در ۱۰۲ صفحه و با قطع رقعی در سال ۱۴۰۵ روانه بازار نشر شده است.
اثر روایتی داستانی از زندگی و مجاهدتهای شهید سیدحسین علمالهدی، فرمانده سپاه هویزه در روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی، ارائه میدهد.
داستان کتاب از چه قرار است؟
کتاب «هزار و بیست و دو سال» روایتگر ایستادگی و شجاعت شهید علمالهدی در برابر دشمن بعثی و همچنین چالشهای سیاسی داخلی است. در روزهای ابتدایی جنگ، نیروهای مخلص به اهواز میآمدند تا هویزه را از وجود ارتش بعثی پاک کنند. در این میان، بنیصدر (رئیسجمهور وقت) پیام داده بود که سپاه و ارتش از هویزه خارج شوند. اما حسین علمالهدی با هر ترتیب بود، حرفش را به بنیصدر رساند که: «ما تا آخرین نفس برای هویزه میجنگیم.» مخالفتهای آقای خامنهای نیز باعث شد تا بنیصدر سکوت کند. با این حال، حسین باید کاری میکرد تا اجنبیها و سازشکارهای داخلی و خارجی بفهمند که خوزستان زنده است و برای دفاع از انقلاب تا پای جان ایستاده است.