تا 65 درصد تخفیف ویژه مهرماه با خرید از درگاه زیبال
بوکلند
کتاب ناخلف

کتاب ناخلف

۳۹۵٫۰۰۰
۲۵٪
۲۹۶٫۳۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۵٪
۳۹۵٫۰۰۰
۲۹۶٫۳۰۰
افزودن به سبد خرید

به آن لحظه‏‌ای که از وسط روز منتظرش بودم، نزدیک شدم. خداخدا کردم ناخوش نباشد و زود موافقت کند. نمی‏‌دانستم چطور شروع کنم. گیر کرده بودم. داشتم پس‏‌وپیش می‏‌کردم حرفی را که می‏‌خواستم بزنم که یکهو سمیه پرید وسط و گفت: «آقاجونی! عبدالله می‏‌خواد بره توی ارتش تفنگ دستش بگیره!» یک لحظه گُر گرفتم. هم خوشحال شدم که کارم را ساده کرد و هم ناراحت که چرا گند زد به مقدماتی که برای پیش کشیدن موضوع چیده بودم. با آن عبارت «آقاجونی» که مختص خودش است و هیچ‏کس جز او این‏طور آقاجون را صدا نمی‏‌کند، دوپایی پرید وسط قصه. حالا باید منتظر واکنش آقاجون می‏‌ماندم.همین که شنید، سرش را چرخاند سمتم و با حالتی از عصبانیت گفت: «عبدالله! آبجی‏ت چی می‏گه؟»