تا 65 درصد تخفیف ویژه مهرماه با خرید از درگاه زیبال
بوکلند
کتاب بابا سم طلا

کتاب بابا سم طلا

۲۲۵٫۰۰۰
۲۵٪
۱۶۸٫۸۰۰
افزودن به سبد خرید
۲۵٪
۲۲۵٫۰۰۰
۱۶۸٫۸۰۰
افزودن به سبد خرید

حنایی شیهه‌ی بلندی کشید. یک دور، دور دشت تاخت و پیش مامان‌برفی برگشت. مامان‌برفی گفت: «آفرین حنایی. هیچ‌کس توی دشت مثل تو یورتمه نمی‌رود. تو مربّی خوبی داری.»

امّا حنایی نگران بود. فکر می‌کرد پدربزرگش باباسُم‌طلا، خیلی پیر است و نمی‌تواند همه چیز را به‌خوبی به او یاد بدهد. تازه خودش هم کج‌کج راه می‌رفت.

باباسُم‌طلا جلوی آغُل در سایه نشسته بود. حنایی را صدا کرد و گفت: «چند تا سُم به پشت من بزن؛ بدنم خشک شده.»

حنایی گفت: «بعداً بابابزرگ، بعداً. الان کار دارم.» بعد هم به تاخت دور شد.

حنایی یک کره‌اسب جوان، پرانرژی و سرکش است که باید خودش را برای یک مسابقه مهم آماده کند.

مربی‌اش هم کسی نیست جز پدربزرگش، «باباسُم‌طلا»؛

اسبی سالخورده و کمردردی که سال‌ها پیش قهرمان بوده، اما حالا در چشم حنایی فقط یک پیرمرد سخت‌گیر و غرغرو به نظر می‌رسد